علم  درقرآن

quran2

 

در آیه 31 سوره مبارکه بقره میخوانیم :
" وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسماءَ كلُّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلىَ الْمَلَئكَةِ فَقَالَ أَنبِئونىِ بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِين "
ترجمه :
" سپس علم اسماء را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى‏گوييد، اسامى اينها را به من خبر دهيد!»
حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در تفسیر نور ذیل آیه شریفه نکات جالبی را ذکر فرموده اند که عینا نقل میشود:
" 1- معلّم واقعى خداست و قلم، بيان، استاد و كتاب، زمينه‏هاى تعليم هستند. «عَلَّمَ»
2- برترى انسان بر فرشتگان، به خاطر علم است. «وَ عَلَّمَ آدَمَ»
3- انسان براى دريافت تمام علوم، استعداد و لياقت دارد. «كُلَّها»
4- فرشتگان عبادت بيشترى داشتند و آدم، علم بيشترى داشت. رابطه مقام خلافت با علم، بيشتر از عبادت است. «نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ» «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ»
5- براى روشن كردن ديگران، بهترين راه، برگزارى امتحان و به نمايش گذاشتن تفاوت‏ها و لياقت‏هاست. «عَلَّمَ» «ثُمَّ عَرَضَهُمْ» «فَقالَ أَنْبِئُونِي»
6- فرشتگان، خود را به مقام خليفة اللهى لايق‏تر مى‏دانستند. «إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» " ( 1 )
آیت الله مکارم در تفسیر موضوعی پیام قرآن ، پی از ذکر این آیه و آیات 1 تا 4 سوره الرحمن و 4 و 5 سوره علق ، نوشته است :
" این معلم بزرگ عالم هستی ، گاه به آدم تمامی علم اسما را می آموزد و گاه به نوع انسان ، آنچه را که نمیداند و به آن نیاز دارد ( از طریق تکوین و تشریع ) تعلیم میدهد . گاه قلم به دست او میدهد و نوشتن را می آموزد و گاه یک حرف و دو حرف بر زبانش مینهد و شیوه سخن گفتن را به او تعلیم میدهد و اینها همه حاکی از آن است که یکی از بزرگترین اوصاف او ، تعلیم دادن بندگان است ؛ تعلیمی که وسیله شناخت و معرفت آنها میشود ."( 2 )
پس حال که اینگونه است ، ما نیز با همه طالبان علم ، همصدا میشویم و میگوییم : رب زدنی علما .
1) تفسیر نور ، ج 1 ، ص 91
2) پیام قرآن ، ج 1 ، ص
       ۶۵ 

http://www.azka.ir/

جانبازان ودرد درونشان!!!!!!

جانباز دفاع مقدس
گزارش‌ فارس از دیدار حزب‌الله سایبر با جانبازان آسایشگاه نیایش
مردانی که دردهایشان را در سکوت فریاد می‌زنند

به شهر کوچکی در شهرمان می‌رویم، مردان جنگ در آن شهر و دور از هیاهوی زمانه زندگی می‌کنند؛ مردانی که در ظاهر اثری از جراحت در آنها نمی‌بینی اما درون‌شان پر از درد است و درد را در سکوت فریاد می‌زنند.

ماجرای 172 ساعت گفتگوی رجوی

گفتگوی مهر با راوی «خوابگردها»/1
نویسنده کتاب «خوابگردها» می‌گوید: نخستین سند ارتباط سازمان مجاهدین خلق با رژیم بعث عراق به ماجرای هواپیما‌ربایی آنها در دوبی و عزیمتشان به عراق برمی‌گردد که طی آن با ...

جانبازان اعصاب و روان

سهم جانبازان اعصاب و روان در ادبیات بعد از جنگ چقدر است؟

جانباز شیمیائی

جوابیه یک جانباز شیمیائی به یکی از کابران اینترنتی

سلام:: فرزند دلبندم  خواهر مهربان م دختر گلم:

خدا نکند شرمنده باشی آخه نوشته بودین شرمنده ای ؟
من وما شرمنده شمائیم که نتوانستیم خواسته های به حق شما را بجا بیاوریم نتوانستیم آسایش و راحتی برایتان هدیه کنیم
میدانی دخترم  ؟ نگذاشتند  آره نگذاشتند
دوستان نادان !!! ودشمنان دانا
هردو همراه وهمگام اما یکی پیاده که دوستان بودند دوستان ویکی سواره بر دوستان که دشمنان بودند 

تند وسریع  پستها ومقام ها راگرفتند برکرسی های ریاست تکیه زدند

و راه را کج کردند نان را به نرخ روز خوردند و اینچنین شد

فرزند دلبندم ما شرمنده ایم [ناراحت][خجالت]


شرمنده ام !!!!

در پاسخ به نوشته یکی از فرزندان کشورم که نوشته بود شرمنده ایم ....

سلام:: فرزند دلبندم  خواهر مهربانم دختر گلم:

خدا نکند شرمنده باشی آخه نوشته بودین شرمنده ای ؟

من وما شرمنده شمائیم که نتوانستیم خواسته های به حق شما را بجا بیاوریم

نتوانستیم آسایش و راحتی برایتان هدیه کنیم

میدانی دخترم  ؟ نگذاشتند  آره نگذاشتند
دوستان نادان !!! ودشمنان دانا
هردو همراه وهمگام اما یکی پیاده دوستان ویکی سواره بر دوستان ، دشمنان

تند وسریع  پستها ومقام ها راگرفتند برکرسی های ریاست تکیه زدند

و راه را کج کردند نان را به نرخ روز خوردند و اینچنین شد

فرزند دلبندم ما شرمنده ایم [ناراحت][خجالت]

جانباز شیمیائی

به من بخندید ؟!!!!

عملیات سختی بود واقعا کمرشکن ونابود گر بود ...


برادر ک- خ :جانباز شیمیائی در عملیات 8 داشت برایم تعریف می کرد.

گفت : آقا عملیات سختی بود واقعا کمرشکن ونابود گر بود یک لحظه غفلت می کردیم همگی به کام مرگ میرفتیم ساعاتی از شب گذشته بود یکی از دوستانم برام خبر آورد بریم تو مقر فرماندهی  داره اتفاقی میفته  ببینیم چه خبره ؟!!

ما باهم راه افتادیم ورفتیم  اون از جلو میرفت آرام وبی صدا منم پشت سرش ..اون بچه نیشابور از استان خراسان ومنم بچه کوهدشت از استان لرستان

الله اکبر کار وبار خدا را دیده ای از شرق وغرب کشور همه یکی شده بودند با هم متحد، برادر ویکپارچه  فقط گوش به فرمان رهبر ومقتدا ،منیت ، قیافه گرفتن ، سواد وبیسواد نبود عشق بود ایثار بود ، مردانگی بود وگذشت و انسانیت!!!

نزدیک مقر رسیدیم دیدیم نجوای عاشقانه می آید آرام ، مهربانانه وعارفانه ...

ای لشگر صاحب زمان آماده باش آماده باش .. خدای من این چه غوغائی بود  شنیده بودم درشب عاشورا کنار شط فرات بین امام حسین علیه السلام ویارانش غوغائی بوده اما دراین دل شب توی ایران کنار شط اروند(اروند رود)این حال وهوا برایم تازگی داشت وجان تازه ای به من میداد 

واردشدیم دوستانمان هم آرام آرام وارد میشدندومورد استقبال آنهائی که زودتراومده بودندقرار می گرفتند سکوتی سنگین حکم فرما شد

صدای فرمانده قرارگاه نرم وگرم ومهربان وبا صلابت به گوشمان رسید :

بسم الله الرحمان الرحیم برادران عزیز امشب شب آخره شب عشقبازی با تمام خواسته های معنوی وایمانی و عاطفیه شب معراجه شب وداع با دنیا وهر آنچه درآن هست  امشب شب حنابندانه عاشقا بیان وبر دستان مهربانشان حنا ببندنتد و عطر وگلاب بزنند که فردا غوغاست  بعد از حدود.....ماه انتظار حالادیگر وقتی نمانده است

الله اکبر فریاد الله اکبر بلند شد اشک شوق برچشمانمان ودستان گدائی به طرف خدا که خدایا تو وعده دادی بهشت را برایمان ، حالا نوبت وفای به عهد است ..،  خدایا مارا روسیاه نکنی که دربرابر رهبر ومقتدایمان سرافکنده باشیم

و ... عملیات والفجر 8 اتفاق افتاد

عملیاتی باور نکردنی و بی سابقه و نابود گر برای دشمن

فقط یک مطلبی لازم است یادآورشوم : همسر مهربانم میدانم برایت هیچکاری نکردم

میدانم فرزندان خردسالم را تنها ویگانه فقط به عشق خدا و حمایت از سرباز امام زمان با مهرورزی ومهربانی وصبر مدت .... ماه نگهداری کردی وشاید زخم زبان فامیل و دوست وهمسایه را هم متحمل شده باشی اما یادم هست هر روز برایت نامه می نوشتم وفقط باسلامی وجمله ای کوتاه ارادت وعشقم را به تو ابراز می کردم

اکنون نیز شرمنده ام که سالهاست صرفه ها و ناراحی اعصاب و فریادهای و قهر ونازهای کودکانه ام را متحمل میشوی من تورا رزمنده میدانم !ومی نامم .

دورود خدا برتو وبرزنان غیرتمند کشورم که با تحمل هزاران درد و رنج از ما حمایت می کردید و سنگر شرف وناموس وپناهگاه کودکانمان را حفاظت و حراست  می کردید

اما برمن وهمرزمانم ، اکنون در ادارات ومحلات و حتی بنیاد شهید برما لبخند زهر آگین وتوام باتمسخر میزنند

عیب ندارد بگذار تا بزنند ما این لبخندها را به جای هزاران زخم شمشیری که بر پیکر امام حسین علیه السلام وارد آوردند تحمل می کنیم

عیب ندارد ما باید مورد تمسخر باشیم چون لایق شهادت نبودیم ؟!!!

یکی از دلائل بی لیاقت بودن ما همین ناباوری بعضی افراد است شاید آنها درست می اندیشند ؟

شاید اما

اما  لطفا به من بخندید که من خودم را برای خندان شما وگریاندن

دشمن مهیا کرده بودم


منبع: www.basigiam.blogfa.com