عملیات سختی بود واقعا کمرشکن ونابود گر بود ...


برادر ک- خ :جانباز شیمیائی در عملیات 8 داشت برایم تعریف می کرد.

گفت : آقا عملیات سختی بود واقعا کمرشکن ونابود گر بود یک لحظه غفلت می کردیم همگی به کام مرگ میرفتیم ساعاتی از شب گذشته بود یکی از دوستانم برام خبر آورد بریم تو مقر فرماندهی  داره اتفاقی میفته  ببینیم چه خبره ؟!!

ما باهم راه افتادیم ورفتیم  اون از جلو میرفت آرام وبی صدا منم پشت سرش ..اون بچه نیشابور از استان خراسان ومنم بچه کوهدشت از استان لرستان

الله اکبر کار وبار خدا را دیده ای از شرق وغرب کشور همه یکی شده بودند با هم متحد، برادر ویکپارچه  فقط گوش به فرمان رهبر ومقتدا ،منیت ، قیافه گرفتن ، سواد وبیسواد نبود عشق بود ایثار بود ، مردانگی بود وگذشت و انسانیت!!!

نزدیک مقر رسیدیم دیدیم نجوای عاشقانه می آید آرام ، مهربانانه وعارفانه ...

ای لشگر صاحب زمان آماده باش آماده باش .. خدای من این چه غوغائی بود  شنیده بودم درشب عاشورا کنار شط فرات بین امام حسین علیه السلام ویارانش غوغائی بوده اما دراین دل شب توی ایران کنار شط اروند(اروند رود)این حال وهوا برایم تازگی داشت وجان تازه ای به من میداد 

واردشدیم دوستانمان هم آرام آرام وارد میشدندومورد استقبال آنهائی که زودتراومده بودندقرار می گرفتند سکوتی سنگین حکم فرما شد

صدای فرمانده قرارگاه نرم وگرم ومهربان وبا صلابت به گوشمان رسید :

بسم الله الرحمان الرحیم برادران عزیز امشب شب آخره شب عشقبازی با تمام خواسته های معنوی وایمانی و عاطفیه شب معراجه شب وداع با دنیا وهر آنچه درآن هست  امشب شب حنابندانه عاشقا بیان وبر دستان مهربانشان حنا ببندنتد و عطر وگلاب بزنند که فردا غوغاست  بعد از حدود.....ماه انتظار حالادیگر وقتی نمانده است

الله اکبر فریاد الله اکبر بلند شد اشک شوق برچشمانمان ودستان گدائی به طرف خدا که خدایا تو وعده دادی بهشت را برایمان ، حالا نوبت وفای به عهد است ..،  خدایا مارا روسیاه نکنی که دربرابر رهبر ومقتدایمان سرافکنده باشیم

و ... عملیات والفجر 8 اتفاق افتاد

عملیاتی باور نکردنی و بی سابقه و نابود گر برای دشمن

فقط یک مطلبی لازم است یادآورشوم : همسر مهربانم میدانم برایت هیچکاری نکردم

میدانم فرزندان خردسالم را تنها ویگانه فقط به عشق خدا و حمایت از سرباز امام زمان با مهرورزی ومهربانی وصبر مدت .... ماه نگهداری کردی وشاید زخم زبان فامیل و دوست وهمسایه را هم متحمل شده باشی اما یادم هست هر روز برایت نامه می نوشتم وفقط باسلامی وجمله ای کوتاه ارادت وعشقم را به تو ابراز می کردم

اکنون نیز شرمنده ام که سالهاست صرفه ها و ناراحی اعصاب و فریادهای و قهر ونازهای کودکانه ام را متحمل میشوی من تورا رزمنده میدانم !ومی نامم .

دورود خدا برتو وبرزنان غیرتمند کشورم که با تحمل هزاران درد و رنج از ما حمایت می کردید و سنگر شرف وناموس وپناهگاه کودکانمان را حفاظت و حراست  می کردید

اما برمن وهمرزمانم ، اکنون در ادارات ومحلات و حتی بنیاد شهید برما لبخند زهر آگین وتوام باتمسخر میزنند

عیب ندارد بگذار تا بزنند ما این لبخندها را به جای هزاران زخم شمشیری که بر پیکر امام حسین علیه السلام وارد آوردند تحمل می کنیم

عیب ندارد ما باید مورد تمسخر باشیم چون لایق شهادت نبودیم ؟!!!

یکی از دلائل بی لیاقت بودن ما همین ناباوری بعضی افراد است شاید آنها درست می اندیشند ؟

شاید اما

اما  لطفا به من بخندید که من خودم را برای خندان شما وگریاندن

دشمن مهیا کرده بودم


منبع: www.basigiam.blogfa.com