جانبازی با ۲۰۰۰ ترکش در بدن +عکس

مرا به سرد خانه شهر گیلانغرب انتقال دادند. آنجا چون حجم شهدا زیاد بود در همان اتاق مجاور سردخانه قرار دادند. یک لحظه احساس سرما کردم و چشمانم را بازکردم و دستم را تکان دادم که پرستاری میبیند و میگوید او زنده است.
به گزارش مشرق، جنگ تحمیلی علیرغم تمامی آسیبهای جسمی و
روحی و ویرانههای شهرها و روستاها، صحنه آزمایش مردان بزرگی بود که جانانه
میدان دار صحنه نبرد شدند و از وطن و ناموس خود دفاع کردند. عدهای در
این راه شهد شیرین شهادت نوشیدند و گروهی گردن آویز جانبازی آویختند و حالا
تندیس ایثار و گذشت گشتهاند.
«علیرضا برخورداری» جانبازی است از یادگاران دفاع مقدس که حالا مجموعهای از ترکش های مختلف، آزار دهنده جسمش شده اما روح بلند او آنچنان است که از حضور در همه میدانها سخن میگوید.
گفتگوی فارس با این یادگار حماسه و ایثار از نظرتان می گذرد.
«علیرضا برخورداری» جانبازی است از یادگاران دفاع مقدس که حالا مجموعهای از ترکش های مختلف، آزار دهنده جسمش شده اما روح بلند او آنچنان است که از حضور در همه میدانها سخن میگوید.
گفتگوی فارس با این یادگار حماسه و ایثار از نظرتان می گذرد.
وی در ابتدای صحبتهای خود گفت: علیرضا برخورداری متولد فروردین ۱۳۳۸ میدان فلاح سابق (ابوذر فعلی) هستم. یک برادر و دو خواهر هستیم. سه ساله بودم که پدرم فوت کرد. پدرم کارگر انبار بود. مادرم نیز در شرکتی لباس اتو میکرد. مادرم سخت کار کرد و ما را بزرگ کرد.
*وضو گرفتن به روش زنانه
در یک خانواده مذهبی زندگی می کردم. مادرم نمازخواندن را یادم داد با این تفاوت که من وضو گرفتن زنانه را از او یاد گرفتم و به سبک مادرم وضو میگرفتم و در مدرسه مورد تمسخر همکلاسی هایم قرار گرفتم.
تحصیلاتم را در امامزاده حسن شروع کردم و سه سال آنجا خواندم. تا سوم راهنمایی درس را ادامه دادم، ولی به خاطر مشکلات اقتصادی ادامه تحصیل ندادم. بعد به عنوان کارگر جوشکاری درکارخانه «حدید »مشغول شدم.
+ نوشته شده در سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 13 توسط امید
|
جانبازان شيميايی ما، گمنام ترين و سربلند ترين قهرمانان جبهه های دفاع مقدس هستند. آنها هر روز، زندگی در ميان شعله های آتش را تجربه می کنند. داستان نشستن شيخ الانبياء حضرت ابراهيم(ع) در دل آتش حکايت همين جانبازان ماست که از نسل معنوی همان پيامبر آتش نشينند. جانبازان دلاور ما در هر جبهه ای از جبهه های مقدس ردپايی از خود گذاشته اند که آثار آنها را در تمامی جبهه های غرب و جنوب می توان ديد. آنها گاه در لابلای کوه های سر به فلک کشيده کردستان به جست وجو و دفاع مشغول می شدند و گاه در ميان امواج خروشان کارون و اروند، در پی ديار دلدار، تن به طوفان دريا سپرده اند، که حکايت شان يک تاريخ حادثه را در برابر ما آشکار می کند.