بهمن آزادبخت جانباز شیمیائی
از رزمش با دلاوزدمردانی چون شهید علیمردان و از شهید بالنگد و...
اما از بی عدالتی و افتادن بعضی از پست ها و مقام ها به دست نا اهلان گفت ونالید و نالید تا سرفه ها دوباره اورا در بر گرفتند
بهمن جانبازی که با جانش هم بازی می کند نه مراعات جالش را می کند و نه زبانش عادت به سکوت می کند همه ی وجودش از دست نا بخردان ونا اهلان در تب وتاب است
او می گوید حتی در حق همسرم که معلم ساده ای هم هست ظلم وستم روا میدارند
او می گفت همسرم شب ها تا صبح به خاطر حال خرابم از من وبچه ها مراقبت می کند و روزه ها هم باید به دبیرستانهای مختلف برای تدریس برود
او می گفت اگر همسرم دریک محل درس بدهد مشکل ما حل میشود ! او می نالید ومی خروشید و میگفت مگر امام نفرمود جانباز ی و ایثارگیری شهدا بود که مملکت مانده است مگر نفرمود نگذارید انقلاب به دست نااهلان بیفتد ............ادامه دارد
جانبازان شيميايی ما، گمنام ترين و سربلند ترين قهرمانان جبهه های دفاع مقدس هستند. آنها هر روز، زندگی در ميان شعله های آتش را تجربه می کنند. داستان نشستن شيخ الانبياء حضرت ابراهيم(ع) در دل آتش حکايت همين جانبازان ماست که از نسل معنوی همان پيامبر آتش نشينند. جانبازان دلاور ما در هر جبهه ای از جبهه های مقدس ردپايی از خود گذاشته اند که آثار آنها را در تمامی جبهه های غرب و جنوب می توان ديد. آنها گاه در لابلای کوه های سر به فلک کشيده کردستان به جست وجو و دفاع مشغول می شدند و گاه در ميان امواج خروشان کارون و اروند، در پی ديار دلدار، تن به طوفان دريا سپرده اند، که حکايت شان يک تاريخ حادثه را در برابر ما آشکار می کند.