شهید سید احسان موسوی که در آخرین روزهای زندگی خود در محله شهرک صالحین بابل بسر می برد در صبح یکی از روزهای زمستانی در حالی که به گفته خود رفتن عمودی او آخرین بار است و دفعه بعد افقی برمیگردد برای معالجه به تهران اعزام میشد که برای بدرقه از او به خانه شان رفتیم، شهید زیبا و آراسته درحالی که زیر لب زمزمه میکرد که رفتنش برای معالجه بی فایده است در حال آماده شدن بود،

برای او راه رفتن سم بود چون ریه ای نداشت که حجم بالای اکسیژن را تحمل کند ولی به یاد امیر المومنین در حالی که با سر ضربت خورده تلو تلو تنها راه میرفت او نیز تلو تلو خوران سوار آمبولانس شد و به محض رسیدن دچار تنگی نفس شدید شد،از لابلای شیشه نوشته های آمبولانس چشمانش وداع عجیبی میکرد، رفت که رفت . . .

http://seyedehsanmosavi.blogfa.com/