شهید سید احسان موسوی
شهید سید احسان موسوی که در آخرین روزهای زندگی خود در محله شهرک صالحین بابل بسر می برد در صبح یکی از روزهای زمستانی در حالی که به گفته خود رفتن عمودی او آخرین بار است و دفعه بعد افقی برمیگردد برای معالجه به تهران اعزام میشد که برای بدرقه از او به خانه شان رفتیم، شهید زیبا و آراسته درحالی که زیر لب زمزمه میکرد که رفتنش برای معالجه بی فایده است در حال آماده شدن بود،
برای او راه رفتن سم بود چون ریه ای نداشت که حجم بالای اکسیژن را تحمل کند ولی به یاد امیر المومنین در حالی که با سر ضربت خورده تلو تلو تنها راه میرفت او نیز تلو تلو خوران سوار آمبولانس شد و به محض رسیدن دچار تنگی نفس شدید شد،از لابلای شیشه نوشته های آمبولانس چشمانش وداع عجیبی میکرد، رفت که رفت . . .
+ نوشته شده در بیست و سوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 2 توسط امید
|
جانبازان شيميايی ما، گمنام ترين و سربلند ترين قهرمانان جبهه های دفاع مقدس هستند. آنها هر روز، زندگی در ميان شعله های آتش را تجربه می کنند. داستان نشستن شيخ الانبياء حضرت ابراهيم(ع) در دل آتش حکايت همين جانبازان ماست که از نسل معنوی همان پيامبر آتش نشينند. جانبازان دلاور ما در هر جبهه ای از جبهه های مقدس ردپايی از خود گذاشته اند که آثار آنها را در تمامی جبهه های غرب و جنوب می توان ديد. آنها گاه در لابلای کوه های سر به فلک کشيده کردستان به جست وجو و دفاع مشغول می شدند و گاه در ميان امواج خروشان کارون و اروند، در پی ديار دلدار، تن به طوفان دريا سپرده اند، که حکايت شان يک تاريخ حادثه را در برابر ما آشکار می کند.